جوک
جوکهای قل مراد
1 2 3 4 5 6 7 8 9

آخر بعد
قل مراد  لب دریا راه می رفته و فکر می کرده ، بهش می گن : به چی فکر می کنی ؟
می گه : داشتم فکر می کردم اگه دریا آبگوشت بود چندتا نون بربری می خواست !
قل مراد زمستون ميره بيرون؛ 
يه اسب ميبينه که از دماغش بخار مياد پيش خودش ميگه : پس اسب بخار که ميگن اينه !
قل مراد عاشق خدا میشه، یه مسجد می‌كشه كه از توش یه تیر رد شده
اس ام اس قل مراد به نامزدش : 

تق، تق، تق، 
کیه ؟
...
من گدای دوره گردم... اومدم دورت بگردم.
اس ام اس  قل مراد به نامزدش : می خوام برم ونیز، پیدا کنم یه میز 
خیلی تر و تمیز با یه چاقوی تیز روش بنویسم یه ریز دوستت دارم عزیز !

از قل مراد می پرسن شراب زندگی یعنی جه ؟
می گه : نمی دونم ، من فقط دوغ می خورم

قل مراد پير که میشه ، خودشو تو آينه نگاه می کنه می گه آينه هم آينه های قديم !
قل مراد می خواسته شیر داغ بخورد زیر پای گاوه آتیش روشن می کنه
قل مراد می ره امتحان رانندگی، افسر بهش می گه حركت كن
قل مراد زنه دنده عقب !
افسر می پرسه : چرا دنده عقب می ری ؟
می گه : می خوام خیز بگیرم !
به قل مراد می گن : چرا می ری دستشويی در رو نمی بندی ؟ 
می گه : می خوای من درو ببندم که تو بيای از سوراخ کليد نگام کنی؟
قل مراد : من وقتی رو کله‌ام وامی‌ستم خون تو سرم جمع میشه، ولی وقتی روی پاهام وامی‌ستم، خون تو پاهام جمع نمی شه، می دونی چرا اینجوریه ؟
دوست قل مراد : خوب معلومه دیگه، چون پاهات مثل کله‌ات تو خالی نیستند !!!
قل مراد می خوره به شیشه می گه : عجب هوای سفتی
معلم : بگو بين فيل و كك چه تفاوتی هست ؟
قل مراد : يك فيل ممكن است در بدنش كك وجود داشته باشد. ولی كك ممكن نيست در بدنش فيل داشته باشد !
به قل مراد مي گن : چرا زنبورا گل می خورن ؟
می گه : آخه دروازبانشون بده
قل مراد  تو مسابقات رالی سراسری شرکت می کنه ... 
توی راه مسافر می زنه